دل آشفته
آشفته دلم در طلبت آقا جان ...
همه ی پستای قبلی رو بجز 3تاش پاک کردم میخوام از اول شروع کنم پس بسم الله علی علی نمي دانم براي نوشتن راجع به تو از كجا بايد شروع كنم ؛ از آرزوي كوفي عنان كه اي كاش تو دبير كل سازمان ملل بودي، از سخنراني تاريخي در سازمان ملل، از اينكه بهاءالديني بزرگ و صاحب كرامت از تو به عنوان خورشيد و ذخيره ي الهي ياد كرد، از اينكه ملك عبدالله وهابي، سيد حسن نصرالله شيعه، جرج جرداق مسيحي و خالد مشعل سني همگي تورا «سيدالقائد» خطاب مي كنند، از اينكه علامه حسن زاده آملي تو را مصداق «نرفع درجات من نشاء» خوانده، از فرش مندرس و زبر خانه ات كه سيد احمد از خشني آن به موكت پناه مي برد، از دكوئيار-كه با چند مدرك دكتراي علوم سياسي از دانشگاه هاي معتبر، 30 سال سابقه كار سياسي و 10 سال دبيركلي سازمان ملل- تو را سياستمدارترين و هوشمندترين كسي كه تا به حال ديده معرفي كرد، از اينكه به خاطر مراقبت پدر بيمارت عطاي ادامه تحصيل در قم را به لقاي اخرويش بخشيدي، از اينكه پوتين كمونيست، اذعان كرد كه چهره ي مسيح را در چهره ي تو ديده، از سخنراني منتخب سال يونسكو درباره ي حافظ، از استقبال 15 كيلومتري مردم پاكستان، از اينكه يكي از دلايل روشنفكراني مثل شريعتي، اخوان، شفيعي كدكني، جلال و ... در به رسميت شناختن روحانيت شيعه تو بودي ...؟ نه؛ شايد اين شروع بهتر باشد؛ از تنهايي و مظلوميتت حتي در بين دوستدارانت، از سينه ات كه گداخته از آتش بي مهري ها و از جگرت كه كباب از خيانت هاي ياران قديمي ست، از اينكه بعد از آن ترور وحشيانه خدا نگهت داشت براي يك كار بزرگ ، از تهمت هاي برخي متحجرين كه شايد براي تو بسي ناگوارتر از اتهامات شبه روشنفكران و حتي شكنجه هاي معروف اوين باشد، از دل خون شده ات ، از اقدامات سر خود كساني كه به اسم هواداري تو چه كارها كه نكردند ... شايد هم اين طور بايد شروع كنم؛ از تهمت هايي كه قبل از شناختت به تو نسبت دادم ... و از تهمت هايي كه بعد از شناختت به من نسبت دادند ... كاش تو اهل گفتن ناگفته ها بودي كه من هم مي توانستم ناگفته هايم را بگويم ... البته يادم نبود كه تو «محرم راز دل طوفاني» خويشي. حرف هاي ناگفته ام را مي گذارم براي روزي كه شايد، شايد خطاب به من هم بگويي: «آن آقايي كه بلند شدند، ايستادند و نشاندنشان ... شما بفرماييد!» ... آقاي من ...
راستش اینقدر خودم تحت تاثیر این متن قرار گرفتم یادم رفت اسم نویسندشو بنویسم و دوستان فکر کردند من خودم نوشتم با عذر خواهی از دوستان و نویسنده الان اسمشونو مینویسم . امیدوارم حلالم کنند آقای وحید عزیزی واقعا ازتون ممنون. آی مردم آقای منو خوب دریابید که تو دنیا تا ندارن.خسته شدم بس سکوت کردم و تو خفا عشق ورزیدم تازه دارم میبینم معشوقم چقدر تنهاست!!!! الهی من بمیرمو تنهاییشونو نبینم!! آی مردم علی رو دریابییییییییییییییییییییییییییییییید طعنه بر مجنون زدم تا کی تویی لیلای من پادشاهی می کنم در سایه ات مولای من داستان سفر به عتبات یکی از اون داستاناییه که هرچی بگی بازم کمه! از حوصله ی دوستان خارج میشه ولی من خیلی خلاصه میگم راستی؛ تو نجف زیارت مسجد سهله ،مسجد کوفه هم هست که من فاکتور گرفتم.زیارت امامزاده محمد و کاظمین هم خودش شرح مفصل داره و هزار و یک داستان جالب هرکی خواست بیاد پیشم براش مفصلشو میگم . حالا این قسمتو بخونید ... کاش جاروکشی صحن نصیبم میشد دل من خادم مولای غریبم میشد لابد هر کی پست قبلی رو خونده با خودشه گفته این دیگه چی نوشته !! نجف کجا و کربلا کجا؟؟؟؟؟ آره من اینو اون موقعی تو دلم گذروندم که هنوز وارد بهشت خدا نشده بودم. حلا ادامه رو بخونید ...
کاملا بی ربط: خدا همراه همیشگی ماست پس یه کم بیشتر بش توجه کنیم


ادامه مطلب
ادامه مطلب
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


